آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
404
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
چنان كه ديديم وظيفهء ميانجى و حكم - شايد منحصرا در اموريكه مربوط به نژادگان باشد - يكى از هفت منصب موروث دودمانهاى ممتاز بشمار مىرفته است « 1 » ، اما از آنجا كه طبيعت دين پارسى مقرر است ، كه دين و اخلاق با حقوق بمعنى قضائى ، متحد است ، قوه داورى بمعنى اخص بايستى متعلق بروحانيان باشد ، بعلاوه روحانيان همه علوم را به خود تخصيص و انحصار داده بودند . قضات - داذوران را در رديف دستوران و موبدان و هيربدان نام بردهاند . رئيس كل داذوران را « قاضى دولت » يا شهرداذور يا داذورداذوران « 2 » مىگفتند . يكنفر ملقب به آيين بذ ( كه رئيس محافظين عادات رسوم بشمار مىرفت ) ظاهرا كارهاى قضايى انجام ميداده است « 3 » . محاكم هر ناحيه را يكنفر قاضى روحانى اداره ميكرد و بطور كلى مراقب بود ، كه احكام و اعمال رؤساى غير روحانى ناحيه نيز كاملا موافق عدالت باشد . از مأمورين عاليرتبه نواحى ، كه اختيار قضايى داشتند ، يكى سروشورزداريگ « 4 » يا مستمع روحانى و ديگر دستور همداذ بوده است « 5 » . هر قريه يك مرجع قانونى فروترى داشته ، كه رياست آن با دهقان يا قاضى مخصوصى بوده ، كه به آن قريه ميفرستادهاند . گاهى از حكام صلح شاهريشت « 6 » نام برده شده است « 7 » ، ليكن راجع به عمل و حدود اختيارات اين مامورين
--> ( 1 ) - بالاتر ص 128 را نگاه كنيد . ( 2 ) - واديا ، « سورسخون » . شهر داذورى داذوران ( ص 44 ، 65 و ما بعد ، 85 و ما بعد ) ظاهرا از تركيب دو اصطلاح شهر داذور و داذورى داذوران اشتباها بوجود آمده است . ( 3 ) - برون ، منتخب اعمال شهداى ايران ، ص 213 . ( 4 ) - Sroshavarzdarigh ( 5 ) - هوفمان ، ص 51 - هوفمان اصطلاح دستور همداذ را چنين معنى كرده است : « كسى كه قدرت قضايى او مانند دستور است » . اگر اين قول هوفمان را بپذيريم ، بايد گفت ، كه دستور كارهاى قضايى را عهدهدار بوده است . نلدكه ( طبرى ، ص 438 ) اين لفظ را دست بر هم يعنى « كسى كه دستها را متصل ميكرده است » خوانده است . بعقيده من قول هوفمان را بايد ترجيح داد . ( 6 ) - Shahrisht ( 7 ) - يعقوبى ، ر ك بالاتر اوايل فصل ششم .